فقيران پايين شهر عليه گربههاي بالا شهر
مهدي دهقان منشادي
در شناخت شهرها به جز برخي از علوم انساني و مهندسي، علم و رشتهاي هم وجود دارد به نام اكولوژي شهري كه به بررسي روابط بين موجودات زنده شهر از جمله انسان، حيوانات، گياهان و حشرات ميپردازد. در شهرها به غير از زندگي پررونق پرندگان و حشرات و جوندگان در زير و بالاي پاركها و فضاهاي سبز، در گوشه و كنار نيز سگها و گربههاي زيادي وجود دارند كه به گونهاي مسالمتآميز يا غيرمسالمتآميز با شهروندان زندگي ميكنند. بررسي روابط اكولوژيكي شهروندان با موجودات زنده پيرامون خود در طول تاريخ شهرها نشان ميدهد گاهي وقوع برخي حوادث و بحرانهاي طبيعي، اجتماعي و اقتصادي، رنج و سختي موجوداتي را به دنبال داشته است. افزايش تعداد سگهاي ولگرد و خطرات تهديدكننده جان شهروندان در برههاي از زمانها منجر به سگكشيهاي متعددي شده است. در طول تاريخ وقوع خشكسالي و قحطي نه تنها جان انسانها را به خطر ميانداخت و جسم آدميان را قرباني ميكرد بلكه اخلاق آنها را نيز به ورطه سقوط ميانداخت و مُردارخواري و سگ و گربهخوري به تغذيه انسان گرسنه كمك ميكرد؛ قحطي سال 1249 شمسي ايران نمونهاي از اين وقايع است. شهرها علاوه بر آن روي نامهربان خود نسبت به حيوانات زيستكننده در شهر، گاهي كمككننده و حامي آنها هم بودهاند. در برخي شهرها از جمله در بانكوك صندوقهاي صدقه و اعاناتي وجود دارد كه با جمع كردن كمك مالي از شهروندان، خوراك و سلامت سگها و گربههاي خياباني را تامين ميكنند. شهروندان برخي شهرها به ويژه در دوران معاصر اقدام به نگهداري خانگي اين موجودات چهارپا كرده و زندگي مرفهي را براي گونههاي خوشبخت آنها فراهم ساختهاند بهطوري كه گفته ميشود در بين طبقات ثروتمند شهر هزينه نگهداري يك سگ يا گربه از هزينه زندگي يك خانواده فقير پايين شهر بيشتر بوده و تاس سرنوشت بعضي از اين حيوانات بهتر از تاس خيلي از آدمها افتاده است.
در برخي شهرها همچنين گياهان و حيوانات اهلي مختلفي چون بز و گوسفند و گاو و ماكيان پرورش داده ميشود تا علاوه بر تامين مواد غذايي، وسيله سرگرمي شهروندان و زمينه تلطيف روح آنها را فراهم كنند. برخي مردم نيز بر مبناي اين مثل «دانه برچين، بلا برچين» مرغ و خروس را در خانه نگه ميدارند و بعد بر سر همين «بلا برچينان» بلا نازل كرده و طعامشان ميسازند. شهرها در زمانه بحرانهاي اقتصادي و در روزگار اقتصاد بيمار خود به گونهاي تلخ شاهد زندگي موجودات زنده خود هستند. تورمهاي بالا و ناتواني مردمان در تامين معيشت خود منجر به فروافتادن شهروندان روزافزوني زير خط فقر شده و تبعات آن متوجه ديگر موجودات زيستكننده در محيط شهر هم ميشود. تورم، آدمها را نامهربانتر كرده و عادت خرد كردن تكههاي نان و ريختن دانه روي بالكن خانه يا جايي كه پرندگان را خوشحال كند را از بين ميبرد. وقتي سفره شهروندان كوچك و كوچكتر شود نه تنها توان ميزباني سگ و گربه را در خانه نداشته بلكه ديگر پسماندي از سفره خانواده به سطل زباله راه نمييابد تا نصيب سگ يا گربههاي خياباني گردد. زماني فقيران مناطق حاشيهنشين و پايين شهر در كنار سگهاي ولگرد و گربههاي خياباني به زبالهگردي معابر محل سكونت طبقه متوسط به بالا مشغول بودند. هميشه حيطه سكونتي مردم طبقه متوسط بخش گستردهاي از شهر را در بر ميگيرد. در كلنجار رفتن با بحران اقتصادي و زماني كه متوسطها در سراشيب زندگي خود به سطح زندگي طبقات پاييني نزديك ميشوند و قناعتِ بيش از حد و صرفهجوييهاي روزافزون شيوه زندگي طبقه متوسط ميگردد، ديگر زبالهگردي در اين مناطق براي هيچ موجودي مقرون به صرفه نيست: نه براي زبالهگردهاي دوپا و نه براي آن چهارپاهاي دُمدار. اجبار به صرفهجويي، اسراف نكردن و كاهش توليد زبالههاي خانگي موجب ميشود تا ديگر نه ماده مغذياي به بيرون خانه راه يابد و نه زباله خشك، زيرا خريداران دورهگرد ضايعات به ازاي نان خشك سفرهها و كاغذ و مقوا و پلاستيك جدا شده از زباله خانوارها پول ميدهند و اين پولهاي خُرد اندك اندك جمع ميگردند و به زخمي زده ميشوند. در كسادي و بيصرفه بودن زبالهگردي زبالهگردان دوپا و چهارپا در مناطق متوسط شهر، تغيير مسيري اجباري صورت گرفته است و فقيران زبالهجو و گربههاي گرسنه خير نديده از شهروندان معمولي قدم رنجه كرده و در جستوجوي خوراك يا زبالهاي به درد بخور جانب مناطق مرفهنشين را گرفتهاند. سگ و گربههاي بالاي شهر- مناطق واقع در شمال اقتصادي و اجتماعي شهر و نه لزوما شمال جغرافيايي آن- هميشه خوشبختتر از سگ و گربههاي ديگر مناطق بودهاند؛ اين خوشبختي، هم شامل خانگيها بوده است و هم خيابانيهايشان. وضع زندگي چهارپايانِ ملوس عضو خانواده مرفهين بالاي شهر كه كاملا روشن و مشخص است، اما روزگارِ همتايان خياباني و ولگردشان با تيرگي شرايط اقتصادي و هجوم زبالهجويانِ پايين شهري ناكام از ساير نقاط شهر، روز به روز تارتر ميشود. وقتي رقابت بر سر منابع محدود- زبالههاي مغذي خانگي- شدت بگيرد، چرخه و زنجيره غذايي طبيعي بازآفريني ميشود. موشها زيركتر از ساير زبالهجويان هستند و توان تغذيهاي زبالهها را ضعيف ميكنند. در اين رقابت پيچيده، گربهها مجبور ميشوند به صيادي تاريخي خود بازگردند و از تنبلي و بخور و بخواب ناشي از زندگي شهري دست بكشند و تعقيب و گريز موش و گربه اتفاق ميافتد كه هم موش و هم گربه را از نفس انداخته و به فكر فرو ميبرد. موشها در جستوجوي جوندگي خود گاهي به كتابهايي ميرسند و شايد ابيات مثنوي معنوي آنها را از جويدن بازدارد: ما درين انبار گندم ميكنيم- گندم جمع آمده گُم ميكنيم/ مينينديشيم آخر ما به هوش- كين خلل در گندمست از مكر موش/ موش تا انبارِ ما حفره زدست- وز فناش انبار ما ويران شدست/ اوّلاي جان دفع شرِّ موش كن- وانگهان در جمع گندم جوش كن/گر نه موشي دزد در انبار ماست- گندم اعمالِ چلساله كجاست؟ موشها انديشناك از اين ابيات تهمتآميز و خسته از تعقيب و گريز به وجود آمده، به موشهاي اقتصاد شهر فكر ميكنند كه زندگي را براي همه موجودات تباه و سخت كردهاند. گربهها هم در اشتغال به شغل موشگيري در چرخه اكولوژيك شهر كه به زحمتي شبانهروزي احتياج دارد گاهي خسته شده و به ياد دوران طلايي اقتصاد شهر ميافتند و دل سوخته بر مسببان اوضاع بد اقتصادي شهر نفرين ميكنند و چنين ميانديشند كه اگر ميتوانستند موش جونده اقتصاد شهر را صيد كنند هم وضع زندگي و معيشت شهروندان دو پا بهبود مييافت و هم اوضاع شهربندان چهار پا. و باز ميانديشند كه همه شهر خوشبخت ميشدند اگر موشهاي اقتصاد شهر ميگذاشتند.